آیه های آگاهی
از بالای نیزه
به قلب سیاه جهالت
فرو می بارید
و
در دشت
سوره های کبود
شکسته
شکسته
تفسیر می شدند
نمیدانم
اگر آسمان، رخصت داشت
چگونه مرثيهات میخواند
اما
بیگمان
مويههايش را
به لهجه ی داوود
می سرود .
آن لحظهی سياه
كه فرياد تكسوار
علقمه را نيلیپوش كرد
تنها تو دريافتی
كه پدر
چگونه فضيلت را
به او آموخته بود
عطش
زخم
و داغ
تو را از پای درنياورد.
بیگمان
بیحرمتی سوارانی پليد
كه به خيمههايت را میتاختند
دلت را به آتش كشيد
پيش از آنكه خيمههايت شعلهور شوند.