تبليغاتX
لبيك اي عشق

 

گوشه گوشه ی دشت

بوی غربت داشت

که

 سایه ای

در کنار خیمه ای سوخته

به نماز نشسته ی مادر

اقتدا کرد

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 23:48 توسط سيد حبيب حبيب پور |

 

آیه های آگاهی

از بالای نیزه

به قلب سیاه جهالت

فرو می بارید

و

در دشت

سوره های کبود

شکسته

شکسته

تفسیر می شدند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:11 توسط سيد حبيب حبيب پور |

نمی‌دانم

اگر آسمان، رخصت داشت

چگونه مرثيه‌ات می‌خواند

  اما

بی‌گمان

مويه‌هايش را

به لهجه ی داوود

می سرود .

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:42 توسط سيد حبيب حبيب پور |

                                  

آن لحظه‌ی سياه

كه فرياد تك‌سوار

علقمه را نيلی‌پوش كرد

تنها تو دريافتی

كه پدر

چگونه فضيلت را

به او آموخته بود

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 21:0 توسط سيد حبيب حبيب پور |

 

عطش

زخم

و داغ

تو را از پای در‌نياورد.

بی‌گمان

بی‌‌حرمتی سوارانی پليد

كه به خيمه‌هايت را می‌تاختند

دلت را به آتش كشيد

پيش از آنكه خيمه‌هايت شعله‌ور شوند.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 23:9 توسط سيد حبيب حبيب پور |